به درد من بینوا بنویس| ویکی پدیا فارسی

قلم بنویس.....  

قلم بنويس دردم را ،هوای قلب سردم را
بگو با آینه آرام ، دلیل روی زردم را
قلم بنويس عشقم را ،چرای سرنوشتم را
مشخص کن برای من ، جهنم یا بهشتم را
قلم بنويس هجران را ،غم دوری زیاران را
زشرح آن جفاکاری ،که زخمی کرده پیمان را
قلم بنويس حالم را ،به شبها گریه کارم را
نباشد مونسی جز غم ،به اسب عمر سوارم را
قلم بنويس آهم را ،شکسته شاخسارم را
بهاری که به یغما رفت ،چرای اعتمادم را
قلم بنويس امیدم را ، دلیل نا امیدم را
چرا فصل جوانی و ، ببین موی سفیدم را
قل

ادامه مطلب  

” زندگی شیرین است “  

 
قلمت را بردار ،
بنويس از همه خوبیها ، زندگی , عشق ، امید 
و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا است
گل مریم ، گل رز
بنويس از دل یک عاشق بی تاب وصال
از تمنا بنويس
از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود
از غروبی بنويس که چون یاقوت و شقایق سرخ است
بنويس از لبخند
از نگاهی بنويس که پر از عشق به هر سوی جهان می نگرد
قلمت را بردار ، روی کاغذ بنويس :
                                                      زندگی با همه تلخی ها شیرین است ... 
------------------------------------------------------------

ادامه مطلب  

اسمتو بنویس،.  

اسمتو بنويس ببین چه جمله ای میشه
 A: نعمت خدا
B: عشقِ همه
C: معصوم
D: با استعداد
E: خوب اما شکننده
 F: احساسی برای دیگران
 G: منطقی
H: آرام
 I: مودب
 J: لذت بردنی از زندگی
K: قابل عاشق شدن
 L: با مزه
 M: عالی
N: مغرور
O: ورزشکار
P: خنده رو
 Q: باحال
R: غیرقابل پیش بینی
s; با احساس
T: خالص و حقیقی
 U: سودمند و باهوش
V: عصبانی
 W: بیخیال
X: نابغه
Y: لذت بردنی
 Z: خوش مشرب

ادامه مطلب  

دل ما..  

تو که دستت به نوشتن آشناستدلت از جنس دل خسته ماستدل دریا رو نوشتی، همه دنیا رو نوشتیدل ما رو بنويس...دل ما رو بنويس...بنويس هر چه که ما رو به سر اومدبد قصه ها گذشت و بدتر اومدبنويس از ما که در حال فراریمتوی این پاییز بد فکر بهاریمدست من خسته شد از بس که نوشتمپای من آبله زد بس که دویدمتو اگر رسیده ای ما رو خبر کنچرا اونجا که تویی من نرسیدم؟تو که از شکنجه زار شب گذشتیاز غبار بی سوار شب گذشتیتو که عشقو با نگاهت تازه دیدیبادبان به سینه دریا کشیدیبنوی

ادامه مطلب  

شب قدر و شیفت  

امشب شب قدره
منم شیفتم
خداجونم اون تقدیرهات رو قشنگ و خوب برامون بنويس
بنويس ک
مامان بابام و متین و امینم همیشه سلامت و شاد باشن
بنويس
همه ی مریضا و خاله فاطی شفا پیداکننظ
بنويس 
امینم ب ارزویی ک داره براش زحمت میکشه و کلی فانتزی براش داره برسه
بنويس همه ب ارامش و خوشبختی برسن
برای من بنويس ک ارشد امسال قبول شم
بنويس همدان استخدام شم
بنويس سلامتی وپول و خونه و،،برا منو امینم
و هرچی ک ب صلاحمونه
دلم تنگه
برای مامانم تنگه
فکر این ک نکنه هیچ وقت

ادامه مطلب  

متن موزیک راهی از داریوش  

در تب و تاب رفتنم، به فکره راهی شدنم تو ای همیشه هم سفر، مرا شناختی تو اگر مرا پس از من بنويس، به هر کس از من بنويس ای تو هوای هر نفس، هر نفس از من بنويس مرا به دنیا بنويس، همیشه تنها بنويس به آب و خاک، آتش و باد، برای فردا بنويس تو جان من باش و بگو، به یاد من باشو بگو میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو نفس اگر امان نداد‌، روی خوشی نشان نداد رفت و دوباره برنگشت، مرا دوباره جان نداد دست و زبان من تو باش، نامه رسان من تو باش حافظه ی تبار من، نام و

ادامه مطلب  

 

برام بنويس
مثه من که واسه تو می نوسیم
بزار ببینم به چی فکر می کنی
چطور فکر می کنی
برام از اون احساس های نگفته بگو
از حرفهای به زبون نیومده
برام بنويس
بزار کمی جامون رو عوض کنیم
سالهاست من برای تو نوشتم
و درخیال من تو همه نوشته های منو خوندی
یکبار برام بنويس
تا من
تا اخرین نفسی که می کشم
نوشته ات رو بخونم
نه در خیال
در همین واقعیت محضی که تو هیچوقت در اون نبودی

ادامه مطلب  

صدات درآد!  

بنويس رها!بنويس این همه حرف رو که انقدر نگه داشتی تا کهنه و به درد نخور شدنشدن بغض های گاه و بی گاهتشدن زهر مار!بنويس رها!بگو که داری چه دردی رو پشت جوراب های عروسکی پوشیدن و لبه ی جدول راه رفتن و رنگی رنگی ست کردن و جیغ جیغ کردن و شکلات خوردن قایم میکنی...همه ی آدما میتونن باور کنن تو واقعا یه بچه ی لوسیولی اونی که ته چشمات میبینه چقدر داری میترکی از بزرگتر بودناون آرومت میکنه...

ادامه مطلب  

غم مجنون  

وقت دیدار تو فرصت به تماشا نرسیدآدم عاشقِ این قصّه به حوّا نرسید
اشک، در لحظه‌ی دیدار تو چشمم را بستباز هم رودِ خروشنده به دریا نرسید
از سر لطف تو این‌گونه زمین‌گیر شدم!شاخه از زخم تبر بود به بالا نرسید
خواستی تا همه‌ی شهر عزیزت شِمُرندیوسف از قصد به فریاد زلیخا نرسید
بهتر این بود که با وصل به پایان برسدتلخ شد قصّه‌ی فرهاد - ولی - با «نرسید»
بنويس ای دل غمگین من... آری بنويس!بنويس از غم مجنون که به لیلا نرسید...!!!

ادامه مطلب  

شادمانی بی سبب  

درست ب همین سادگی،
برخیز و شتاب کن!
من میگویم و تو بنويس!
بنويس ک تماشای نوازش پرنده از پرنده
           زیباست.
بنويس ک هلهله ی کودکان از تولد غنچه ای کوچک
                   بهار آگاهی ست.
بنويس ک حلول ستاره از دریچه ب رختخواب 
                مهربانی محض است.
بنويس ک زندگی
                     تعارف نان است و غزل
                                    از پنجره ب کوچه ی هفتم.
پ.ن.حالمان بسی خووب.
ک مردم ب آن شادمانی بی سبب میگویند.
نصیب همه بشه این شادمانی بی سبب
پ.

ادامه مطلب  

اشعار امام زمان(عج) در محرم  

  در کارِ عشق دوری و هجران به ما رسید      یوسف که رفت غصّه کنعان به ما رسید             ما سال ها پای وصالت گریستیم      یعقوب وار دیده ی گریان به ما رسید             با زلف خویش زلف دلم را گِره بزن      شاید هوای زلفِ پریشان به ما رسید             باید کویر می شدم و خشک می شدم      کردی دعا و این همه باران به ما رسید             یک لحظه چشم از دلِ بی تاب بر ندار      دور از تو غم، به سرعت طوفان به ما رسید             از ما همیشه درد سر ما

ادامه مطلب  

نسخه  

دکتر این بار برایم نم باران بنويس
              دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنويس 
دکتر ابن بار برایم مرگ را بنويس
              قطع رابطه با مردم عالم را بنويس
بنويس که تنها باشم 
               عاری از عشق و تمنا باشم 
بنويس چند صباحی را کاش در اغما باشی
                 

ادامه مطلب  

وصیت نامه سردارشهید غلامرضا بینوا  

وصیت نامه شهید غلامرضا بينوا فرمانده گردان امام سجاد خدایا، مرگ در راهت و سوختن چون شمع چه زیباست ؛ آن هنگامی که انسان بتواند روشن بخش جامعه باشد . پروردگارم ، یاری ام ده که از زندان خویش آزاد گردم و ای ارحم الراحمین کمکم کن تا از وابستگی ها و دلبستگی های دنیا نجات پیدا کنم و به جهاد در راه تو موفق گردم.

ادامه مطلب  

 

ترس ها یکدفعه بی هوا سرم هوار می شوند و گلویم را فشار می دهند... یک بار دکتر روانشناسی می گفت کاغذ بردار و ترس هایت را بنويس حتی اگر بد حال شدی گریه کردی و ترس ها تشدید شدند واقعی تر و ترسناکتر بنويس. گفتم خب که چه ؟! گفت خب که چه ش بماند برای وقتی که نوشتی و آمدی... من ولی هرگز جرات نکردم بنويسم .حالا هم در محاصره ی این ترس های مکنده روز و شب می کنم. 
شاید این جمله کمی تسکین ببخشد : من می ترسم . خدایا ختم به خیر کن ...

ادامه مطلب  

بنویس...  

قلمت را بردار و بنويس
از همه خوبی های زندگی، عشق ، امید و هر آن چیز که بر روی زمین زیباست.
بنويس
از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود
بنويس از لبخند
از نگاهی بنويس که پر از جاذبه ی عشق به هر جا جهان می نگرد و بجز یار نمیبیند هیچ
قلمت را بردار روی کاغذ بنويس:
زندگی با همه تلخی ها، چون که با عشق کند همراهی، همچنان شیرین است، همچنان شیرین است...
 
 
 
 

ادامه مطلب  

چقدر ابنجا سبک حرف میزنی...هه  

چقدر حرفای وبلاگت شسته رفته هس.....
 چقدر مث ادمای عاشقی تو وبلاگ...
 چجوری روت میشه......
 خندم میگیره....قبلا خر بودم...پای حرفای صدمن یه غارت اشکم درمیومد...
اما الان خود واقعیتو دیدم....جرفات واسه قشنگیه....
بنويس...
اما من چیر دیگه دیدم ازت......
تو بنويس اقای خوب....

ادامه مطلب  

تردیدها  

واسه م بنويس چی می پوشی! گرم هست؟
واسه م بنويس چه طور می خوابی! آروم می خوابی اون جا؟
واسه م بنويس چه شکلی شدی! هنوز همون جوری هستی؟
برام بنويس واسه چی دلتنگی! واسه دستام؟
برام بنويس حال ت چطوره! هنوز زنده ای؟
واسه م بنويس چه رفتاری دارن! اون قدر که بایددل و جرات داری؟
برام بنويس که مشغول کاری! یه کار درست و حسابییه؟
برام بنويس، به کی فکر می کنی؟ اون من ام؟
راستش، فقط تردیدهام رو باهات در میون گذاشتم
و جواب ها رو می شنوم، که سرازیر می شن.
وقتی خسته

ادامه مطلب  

با حافظ  

دل میرود زدستم صاحبدلان خدارا                             درداكه راز پنهان خواهد شد آشكارا
كشتی نشستگانیم ای بادشرطه برخیز                      باشد كه باز بینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهرگردون افسانه است و افسون                    نیكی بجای یاران فرصت شماریارا
ای صاحب كرامت شكرانه ی سلامت                          روزی تفقدی كن درویش بينوا را
آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرفست                      بادوستان مروت با دشمنان مدارا 
آیینه ی سكن

ادامه مطلب  

شعر بینوا فریدون  

ای بينوا که فقر تو تنها گناه تست در گوشه ای بمیر که این راه راه تست این گونه گداخته جز داغ ننگ نیست وین رخت پاره دشمن حال تباه تست در کوچه های یخ زده بیمار و دربدر جان میدهی و مرگ تو تنها پناه تست باور مکن که در دلشان میکند اثر این قصه های تلخ که در اشک و آه تست اینجا لباس فاخر که چشم همه عذرخواه تست در حیرتم که از چه نگیرد درین بنا این شعله های خشم که در هر نگاه تست

ادامه مطلب  

رخت عزای قلم  

قلمم رخت عزا کن به تن از غربت آن یار بگواز لب تشنه و از بی کسی و دشمن بسیار بگو
قلمم در دو جهان عشق حسین بس باشد گریه کن اشک بریز حرف گهربار بگو
با تو همراه شوم دل برود کرب و بلامنو شش گوشه و اشک لذت دیدار بگو
از غم بیکسی و تشنگی آل علی گرد هفتادو تن ،لشگر خونخوار بگو
قلمم شعله بکش سوز و نوا برپا کن حرمله تیروکمان ،اصغر شیر خوار بگو
یاد زهرا کن و از نیلی صورت بنويس دختر تشنه لب و غارت گوشوار بگو
از خداوند ادب معدن غیرت بنويستیر بر چشم و دو دستان عل

ادامه مطلب  

سیاه و سفید  

یک صفحه سفید گذاشت جلوی دختر و گفتː
-
چند دقیقه بعد صفحه سفید کاغذ پراز علامت و حرف بود.چروک و خط خطی و کثیف.جای پاک
کردن ها و نوشتن های مکرر رویش دیده می شد.کاغذ را گرفت.یک کاغذ سیاه به او داد و گفتː
-
دختر گفتː
استاد چادرش را سرکرد و لبخند ملیحی زد.نگاه دختر به سیاهی چادر خیره ماند.
حجاب واکسن مقابله با تیر نگاه های آلوده است…. .
آیا خود را واکسینه کرده ای؟

ادامه مطلب  

کتاب آرزوها  

کتاب آرزوهایت را بنويس،
که آدمیزاد دست به فراموش کردنش حرف ندارد و روزی میرسد که فراموش میکنی امروز چیزی را داری که دیروز آرزوی تو بوده است.پس کوچک و بزرگ آرزوها و حال خودت را در کتابی بنويس و ثبت کن.بنويس روزی چقدر محکم به هدفی فکر میکردی.بنويس که چقدر آرزویش را داشتی.بنويس چه ها کردی تا بدست بیاوری اش.همه را بنويس.بعد، وقتی پیر شدی، یک کتاب آرزوها خواهی داشت. کتابی که با خواندنش خواهی فهمید، در زندگی ات چه آرزوهایی داشته ای.آنروز مطمئن باش ب

ادامه مطلب  

remember me  

بعد یک هفته ی طولانی بالاخره که چند ساعت بیکار میشم تازه فکرم یادم میندازه چقدر دلم واسه خودم تنگ شده! 
واسه منی که هرچند شاد نبود ولی از بودنش لذت میبرد.
من با همه دیوونه بازیام، زندگی کثیف قشنگم! دروغای لذت بخشم،
رویای آب شده ام. 
پیش خودم گفتم دوباره بیا بنويس، هر روزم بنويس، حتی اگه تو روزت اتفاق
مهمی هم واسه گفتن نیفتاده باشه. کاش به خودم گوش کنم! 
شاید تونستم اون روح خاکستریم رو برگردونم بالا.
کاش امشب شروع کنم.. مثل گذشته،
وبلاگم رفیق نی

ادامه مطلب  

125  

امروز میخواهم از قهرمانى در زندگى ام بنويسم كه تا چندوقت قبل ، گمان میكردم همه چیز را خلاف میل من میخواهد ...پدر ... پدر قهرمان است پدر هنجار شكن است از بچگى اینگونه بوده ... پدر در میان برادران و همسالانش تنها كسى است كه با زور بازوى خودش ، به اینجایى رسیده كه الان سرش را بالا میگیرد ... پدر من را به جاى دخترى شكننده ، دخترى بارآورده كه در روزهاى سخت به خودم تكیه كنم !من اینكه گاهى قلم میزنم و دوستان لطف دارند و میگویند خط خطى هاى ذهن آشفته ام خوب اس

ادامه مطلب  

شعر  

ایدز

گرفته بينوا «حاجی رضا» ایدز !
وایضا آدم یك لاقبا ایدز

سلامت هست دركشور اگركه
شده چندین برابر پس چرا ایدز ؟ !

چرا آن كارمند باوجاهت
شده آلوده و بیمار با ایدز ؟

چرا استاد كارو كارگررا
در آورده زپا همچون وبا ایدز ؟

به ظاهر نیست ،زیر پوست شهر
حضورش مستدام است و رها ایدز !

چه بی رحم است و بی رحم است ،بُرده
زنان و دختران را در كُما ایدز !

چو طوفانی است مارادرنوردید
شده چون زلزله ،باشد بلا ایدز

زنی بامن لوندی كرد ، گفتم
نشانه كرده ای یارا

ادامه مطلب  

هرکه نرقصد گله مندیم  

 
این دو سه روز همه لذتها و خوشیهای ممکن زندگی رو بردم و تجربه کردم و این حال خوش رو برای همه دوستانم آرزو میکنم 
تم این روزا : ساقیا پیک پیک پیک بریز / بنويس هرکه نرقصد گله مندیم ، بنويس !!
************
تهران امشب منو تو قلب خودش جا میده ...
***********
این آخرین پستی که از خونه و کامی میذارم 
عکس باغ فیض رو میذارم تا پست بعدیم که نمیدونم کی و کجاست شما فیض ببرید ...
  
*************
یاد این جمله پسرکت افتادم آرام : آدم نمیدونه سیگار بعدیش رو کجا میشکه !!

ادامه مطلب  

اولین شب بعد از هزارسال  

هوم آره.
هزارسال
هی میگه بنويسبنويس
وبلاگ داشته باش اصن قفلش کن ولی بنويس یه چیزایی یه جا. که بمونه. راس میگه. خیلیم راس میگه. چن روز پیش داشتم "سر به مهر" میدیدم. لیلا حاتمی. 
دلم وبلاگ خواست. 
آخرین بار یادم نیس کی نوشتم. فک کنم حدود 4 سال پیش. شاید بیشتر حتی. اولین بارم ک 16 سالم بود دیگه احتمالا. یا کمتر حتی. حالا. بگذریم. 4آبان 95 یم. ساعت 3 و نیم نصف شب. با کوروش چت میکنم. امشب خیلی حوصله ی نوشتن ندارم اما قسمت سختشو انجام دادم دیگه. شروع. اینجا مرز

ادامه مطلب  

داوری  

من بندی ام وتوداوری،هین!تاچگونه حکم کنی؟
درحکم مرگ و زندگی،مرگ مرا چون گم کنی؟
گرتو به جرم من کشی تغ فصادت از نیام-
درفصل مردان بهار،نامردمی گلگم کنی!
بی تاب مهر روی تو،شب ماندگانیم بينوا-
هان!تاچگونه مهرخودبربينوامردم کنی؟!
سهراب آریانپور22/10/94

ادامه مطلب  

* تقدیر  

شرح هجران بر پیشانی ام بنويس
از خاموشی فانوس ها
از تنهایی کوچه باغ دل
که بادبادک کودکی
بر شاخه درخت، خشکیده
از نگاه منتظر
که در پشت شیشه باران خورده پنجره،
مات شده
از دعاهایی که پرواز را
بر سکوت لبانم به تصویر کشیده زمزمه نیاز دست تمنا سجده های شکرانه ام را فراموش مکنخلوت من در جستجوی نفس هایت آواره ماندهبر پیشانی ام بنويسعهد رسیدن راجاری کناذان خدا را...
24/3/95

ادامه مطلب  

می میرد....  

 
 
بهار ِ  جان   فزا   می میرد   و   گلزار   می میرد 
 
به سوگ ِمرگ ِ گل، بلبل به حالِ زار می میرد
 
به پیری و جوانی نیست مردن  ای دلِ   غافل
 
اجل  وقتی   بیاید  سالم   و   بیمار   می میرد
 
یكی خود را   فنا میسازد از شوقِ   زر اندوزی
 
یكی در مسلخ ِ  عشق  از  برای یار  می میرد
 
یكی جان  می دهد  بوجهل آسا  در   ره ِ   باطل 
 
یكی منصور وار از عشق ِحق بر  دار می میرد
 
یكی همچون كمال ِاصفهانی   در کمال  ِ عشق 
 
یكی از معرفت بیگانه چون مردار  می  میر

ادامه مطلب  

اضافي ها رو خط خطي كن..  

كاغذ و خودكارت رو بزار جلوتآدمهای زندگیت رو یكی یكی بنويساضافه كاری داره...خط بزنحسادت میكنه...خط بزنخوبیهات به چشمش نمیاد...خط بزنجنس مخالف رو ترجیح میده...خط بزنهروقت تنها شد یادت میفته...خط بزنپشت سرت حرف میزنه...خط بزنمكث نكن،فقط خط بزناز این نترس كه تنها بشیتنهایی شرف داره به حضورِ این آدما تو زندگیتشروع كن...اضافی ها رو خط خطی كن...

ادامه مطلب  

خط بزن...  

❣كاغذ و خودكارت رو بزار جلوت❣آدمهای زندگیت رو یكی یكی بنويس❣اضافه كاری داره...خط بزنحسادت میكنه...خط بزنخوبیهات به چشمش نمیاد...خط بزنهروقت تنها شد یادت میفته...خط بزنپشت سرت حرف میزنه...خط بزن❣مكث نكن،فقط خط بزناز این نترس كه تنها بشیتنهایی شرف داره به حضورِ این آدما تو زندگیتشروع كن...❣اضافی ها رو خط خطی كن... Alibaba...

ادامه مطلب  

(بدون عنوان)  

 ای بينوا درخت  کز یاد آسمان و زمین هر دو رفته ای ایا در انتظار بهاری مگر هنوز ؟مرغان برگ های تو ،‌ یک یک پریده اند  ایا خبر ز خویش نداری مگر هنوز ؟این عنکبوت زرد که خورشید نام اوست دیگر میان زاویه ی برگ های تو  تاری ز روزهای طلایی نمی تند  دیگر نگین ماه بر انگشت شاخه هات سوسو نمی کند  چشمک نمی زند دیگر درون جامه ی سبزی که داشتیآن آشیان کوچک گنجشک های باغچون دل نمی تپد  آن روز ، آشیانه ی آنان دل تو بود ایا بر او چه رفت که دیگر

ادامه مطلب  

دلم را از رهن چشمانت دراوردم ...اخییشش  

این سفرهای گراناز در و دیوار وجودتو تنم موش می ریزهبه یکی کشته‌ی ناخوانده چه سود؟که چُنین از در و دیوار هویجصدای خرگوش می‌ریزهگاهی وقتا دل برام دست می‌زنهبا پا می کشه، پس می‌زنهعقلی که زخمش چرکی‌هدیگه مرخص می‌زنهوقتی ۲۰۶ هست، دل توی صحرا می‌پرهوقتی فقر و حشیش هست، باز دل توی صحرا می‌پرهوقتی قل و زنجیر هست، دل پائین و بالا می‌پرهاما وقتی درِ زندون بازه، اونی‌ که در بره خیلی‌ خره...همه چی به ما می‌خنده یرههمه چی با ما می‌گنده یرههمه چ

ادامه مطلب  

خودت را پر کن  

کدام رمز؟رمزی ندارد.اینکه می توانم چشمم را ببندم یا نشنوم که رمز ندارد.اینکه میتوانم بی خیال شوم یا کنار بیایم و دیگر نلرزم و هیچ اتفاقی برایم شوک آور نباشد رمزی ندارد.اینکه می توانم هرچیزی را بپذیرم و قضاوتی نکنم  و دیگر دست و دلم نلرزد که اتفاق خاصی نیست حالا شما بیا بگو من رفتم با هزار نفر خوابیدم میگویم خوب لازم داشته لابد یا رفتم فلانی را کشتم میگویم خوب باید می کشته لابد.اینها هیچ کدام رمزی ندارد.فقط انگار یک آمپول بی حسی در رگهایم تزری

ادامه مطلب  

سرای بیکسی  

در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزدبر این غریب بينوا کسی دم از صفا نزد
پرنده ای پر از غمم شکسته بال آرزو به بالهای زخمی ام کسی دم از دوا نزد
نه آشناست دربرم نه آن غریبه ی غریببه خلوت شبانه ام کسی دم از بها نزد
من ازغریب وآشناچه زخم ها که خورده امبه زخم های کهنه ام کسی دم از شفا نزد
هدر شد عمر من فقط به شوق روی تو ولی کسی به غیر از انتظار دگر مرا صدا نزد
اگر نوشت سنگ صبور غزل ز بی وفایی اتتو بی وفا شدی! دلم به عشق پشت پا نزد جواد الماسی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1